جمعه هفدهم آذر 1385
شقیق و غلام

شقیق-رحمه الله علیه- و غلام
نقل است که در بلخ قحطی عظيم بود ، چنانکه يکديگر می خوردند ،شقیق غلامی ديد در بازار شادمان و خندان . گفت : ای غلام ، چه جای خرمی است ؟ نبينی که خلق از گرسنگی چون اند ؟
غلام گفت : مرا چه باک که من بنده کسی ام که وی را دهی است خاصه و چندين غله دارد . مرا گرسنه نگذارد .
شقيق آن جايگاه از دست برفت. گفت : الهی اين غلام به خواجه ای که انبار داشته باشد چنين شاد باشد . تومالک الملوکی و روی پذيرفته ای. ما چرا اندوه خوريم ؟!
درحال از شغل دنيا رجوع کرد و توبه نصوح کرد و روی به راه حق نهاد و در توکل به حد کمال رسيد . پيوسته گفتی : من شاگرد غلامی ام !
جمعه برمیگردم
خداوند متعال یار و نگه دار شما![]()
شنبه یازدهم آذر 1385
تولد و هدیه
مولود معشوق دو عالم حضرت امام رضا(ص) رو به خداوند متعال و به همه دوستان تبریک میگویم و از طرف خداوند متعال براتون دو تا هدیه دارم
یکی اهنگ ولایت عشق استاد مرحوم بابک بیات که میتونید برای دانلود اینجا کلیک کنید
جمعه برمیگردم
پروردگار زمین و اسمان نگهدار شما![]()
پنجشنبه نهم آذر 1385
شقیق و هارون الرشید

ان متوکل ابرار ، ان متصرف اسرار ، ان رکن محترم ان قبله محتش، ان دلاور اهل طریق ابو علی شقیق –رحمه الله علیه-
نقل است که چون شقیق قصد کعبه کرد و به بغداد رسید هارون الرشید او را بخواند .چون شقیق به نزدیک هارون رسید هارون گفت:"توی شقیق زاهد؟"کفت شقیق منم. اما زاهد نیم"هارون گفت مرا پندی ده"...گفت:"اگر در بیابان تشنه شوی چنان که به هلاکت نزدیک باشی اگر ان ساعت شربتی اب یابی چند بخری؟"گفت هر چه بخواهد گفن"اگر نفروشد الا به نیمه ملک تو؟"گفت :"میدهدم" گفت اگر ان اب بخوری از تو بیرون نیاید چنان که بیم هلاکت بود یکی گوید :"من تو را علاج کنم اما نیم ای از ملک تو بستانم چه میکنی"گفت :"بدهم"گفت:
پس به چه نازی به ملکی که قیمتش یک شربت اب بود....!
جمعه دیگه برمیگردم
خداوند متعال یار و نگهدار شما![]()
چهارشنبه هشتم آذر 1385
تصوف

از کاملترین صوفیان میتوان به حضرت مولانا ، شیخ بایزید بسطامی ، شیخ ابوسعید ، شیخ عطار ، شیخ محمود شبستری ، منصور حلاج،جنید بغدادی ،سلطان السلاطین ابراهیم ابن ادهم ، شاه نعمت الله ولی ، شیخ ذالنون مصری ، شیخ ابولحسن خرقانی ،مولانا شمس تبریزی صلوات الله علیهم اجمعین اشاره کرد.
صوفیان کسانی بودهاند که در راه طریقت قدم زدهاند. برای تصوف و اینکه از چه کلمهای مشتق شدهاست مطالب بسیاری نگاشتهاند که از جمله از صوف به معنی پشم یا از صوفیای یونانی به معنی حکمت و فلسفه و ... گرفته شدهاست. اما خود صوفیان معمولاً گرفتار این بحث در لغات و کلمات نیستند و هدف صوفیه تزکیهٔ درون و طی مراحل سلوک تا رسیدن به خداوند و خالق هستی است.درک این نکته که همهٔ موجودات یک حقیقت واحد دارند و برای درک این موضوع و بینش آن باید مراحل سلوک را مرحله به مرحله طی کنند تا از خودی خود فانی شده و به مرحلهٔ لقا برسند. در نظر صوفیه و عرفا عشق مفهوم وسیعی دارد. آنها عشق را امانت بزرگ و ناموس الهی میدانند و بر این اعتقادند که خداوند انسان را از عشق خلق کرد و او اولین عاشق و اولین معشوق است حضرت مولانا میفرماید:
کرد فضل عشق انسان را فضول************ زین فزون جویی ظلوم است و جهول
همچنانکه هر مذهب و دیانتی فرقههای مختلفی دارد صوفیه نیز دارای انشعبات زیادی شدهاست و علت آن هم این است که بعدها که تصوف رونق گرفت و مفاهیم زیبا و عمیق آن بین عوام پخش شد عدهای برای اینکه خود را از خوان آن بهره مند کنند به تصوف رو آوردند بدون اینکه درک درستی از آن داشته باشند.
پیامی از مدیر وبلاگ:
پس از مدتها خاموشی...!
با سلام و عرض ادب خدمت دوستان عزیز به عرض میرسانم که از این پس وبلاگ حاضر برای رضای خداوند متعال و با توکل به او و در حد توان به درج مفاهیم تصوف و عرفان که بر پایه عشق به حضرت حق بنا شده و به فنا فی الله هم ختم میشود و همچنین حکایات عارفان بزرگ جهان(که 80 درصد انها ایرانی هستند!) و همینطور اشعار عارفان میپردازد.(البته فقط اشعار عارفان و نه شاعران)بنده هم به علت علاقه شدیدم به شیخ بایزید بسطامی –صلوات الله علیه- نام مستعار بایزید بسطامی را برای خود برگزیدم.همچنین نام "یاهو" را به جای "اولین فرمان" برای وبلاگ برگزیدم.امید است خداوند متعال به بنده حقیر و دیگر دوستان یاری دهد تا بتوانیم مفاهیم عرفان را به طور صحیح بیان کنیم.با تشکر بایزید بسطامی
اولین حکایت هم از سلطان العارفین:
ان خلیفه الهی ، ان دعامه نا متناهی، ان سلطان العارفین ،ان حجه الخلایق اجمعین، ان پخته جهان ناکامی، شیخ بایزید بسطامی –رحمه الله علیه- اکبر مشایخ و اعظم اولیا بود ،و حجت خدای بود و خلیفه بحق و قطب عالم بود و مرجع اوتاد.
ان شب که او فوت کرد ، بوموسی حاضر نبود ، گفت:"به خواب دیدم که عرش را بر فرق سر نهاده بودم و میبردم ، تعجب کردم.بامداد روانه شدم تا با شیخ بگویم.شیخ وفات کرده بود،و خلق بی قیاس از اطراف امده بودند،چون جنازه برداشتند من جهد کردم تا گوشه جنازه به من دهند البته به من نمیرسید بی صبر شدم و در زیر جنازه و بر سر گرفتم و میرفتم ، و مرا ان خواب فراموش شده بود شیخی را دیدم که گفت:"یا بو موسی اینک تعبیر ان خواب که دوش دیدی که عرش بر سر گرفته بودی.ان عرش این جنازه بایزید است!"
از تذکره اولیا –نفع الله بقلوب العارفین-
ان کس که رخش بیند پاداش نخواهد هیچ
بی او به بهشت اندر یک لحظه نپاید هیچ
خداوند متعال یار و نگهدار شما

